کارآفرین مشهورِ آمریکایی«جیم رُن» گفته: «شما میانگین 5 نفری هستین که دور خودتون جمع کردین».
حقایق زیادی توی این جمله وجود داره.
اگه پنج نفر از دوستان نزدیکتون اهل مهمونی باشن و اصلاً مراقب خودشون نباشن، احتمالاً شما هم همینجوری میشین. اگه اونا کل وقتشون رو با بازی های ویدئویی سرگرم باشن و نمراتشون افتضاح باشه، نمرات شما هم احتمالاً چیزی نیستن که بهشون افتخار کنین. ولی اگه دوستاتون هر روز باشگاه برن و مراقب رژیم غذاییشون باشن، احتمال این که شما هم سالمتر باشین بیشتره.
البته، در این مورد استثناهایی هم وجود داره، ولی توافق کلی مبنی بر اینه که این موضوع حقیقت داره.
ما بعنوان انسان از محیط اطرافمون یاد میگیریم. ما حیوانات پیشرفتهای هستیم که در تقلید از همدیگه فوقالعادهایم. این یادگیری زمانی بیشتر میشه که موضوع فرهنگ، زبان، لهجه و حتی سنت پیش میاد.
آدمها وقتی مدت زیادی رو با همدیگه هستن، عادتهای هم رو یاد میگیرن و ذهنیت هم رو میپذیرن.
خود من وقتی حتی مدت کوتاهی رو با چند نفر بگذرونم، از تکیهکلامهای اونا استفاده میکنم و به همین دلیل تعجبی هم نداره که اکثر افراد موفق روی زمین، بیشتر موفقیتهاشون رو مدیون الگوها و مربیانشون میدونن.
یعنی هر ادم موفقی مربی داشته؟؟
«مارتین لوتِر کینگ»، «گاندی» رو داشته. الگوی «مارک زاکِر بِرگ»، «استیو جابز» بوده. «دِرِیک» هم که «لیلِ وِین» رو الگوی خودش قرار داده و «بیل گِیتس» هم که «وارِن بُفِت» رو داشته.
افراد موفق همیشه یه نفر رو بعنوان نماد داشتن، که خودِ اون فرد هم بسیار موفق بوده.
اونا ذهنیت و عادتهایی که برای رسیدن به موفقیت لازم دارن رو از این افراد میگیرن.
با این حال، ممکنه بگین: من کسی رو نمیشناسم که موفق باشه، دوستام همه آدمهای معمولی هستن!
خُب، همینجاست که مزایای مطالعه وارد عمل میشه.
مطالعه چطور میتونه به ما کمک کنه؟؟
یه کتاب، در واقع کلمات، ایدهها، ذهنیتها، نصیحتها و حتی تجارب یه فرد هستن که در قالب مجموعهای از کاغذهای قابلحمل در دسترس قرار میگیرن. خوندن کتاب تقریبا مثل صحبتکردن با نویسندهی اون کتابه.
75% از میلیونرهای خودساخته خوندن حداقل 2 کتاب در ماه رو گزارش دادند.
مزایای واقعی مطالعه اینه که میتونید انتخاب کنید میخواین چه کسی رو به افراد دور و برتون اضافه کنید که در نهایت روی این موضوع تاثیر میذاره که قرار در آینده به چه فردی تبدیل بشین.
وقتی کتابی رو مطالعه میکنید در واقع وارد ذهنیت نویسنده میشین. کتاب های زیادی وجود داره که در زمینه های مختلفی نوشته شدن، اونا منتظرن که ایده ها، ذهنیت ها و لغت به لغتشون رو با شما به اشتراک بذارن.
اگه میخاین مثل گاندی به ریاضت و مراقبه بپردازید یا با مارتین لوتر کینگ در مورد سیاست صحبت کنید تمام کاری که باید انجام بدید اینه که خودتون رو غرق مطالعه ی کتاب هاشون کنید و با ذهنیت و طرز تفکرشون آشنا بشید و یه دوست دیگه رو به فهرست دوستانتون اضافه کنید. دوستی که از شما بزرگتره، عاقلتره و مهمتر از همه به طور قابل توجهی موفق تره و وقتی هم که این کار انجام بدید کم کم عادات اونا رو میپذیرید و در زندگیتون به کار میبرید، چون این دقیقا همون کاریه که همه ما انسان ها انجام میدیم و از همدیگه تقلید میکنیم!
و همین در نهایت شما رو به موفقیت نزدیک میکنه پس خودتون رو به مطالعه عادت بدید.